زبانحال حضرت رقیه سلاماللهعلیها قبل از شهادت
سر تو رسیده امشب، شده وقت میهمانی چه عزیز میهمانی، چه شکسته میزبانی نفـسی بیا و بنـشین، سخـنی بگو و بشنو که بدون تو چه خیری، برسد به زندگانی؟ غم و غصه سر رسیده، سرت از سفر رسیده که به گریه خواندمش من، نه به دعوت زبانی نه به دستِ خیزران و، نه به آتش تنوری بغلت گرفتم ای سر، به خدا به مهربانی غـم دل روا نبـاشد، که بگـویم و برنجی نظری به صورتم کن، که ضمیر من بخوانی بتکان غبار غربت، به یتیمیام نظر کن که به یک نظر تو از دل، غم و غصه میرهانی خـبر از پـدر نـدارم، سـر مهـربان بیا و خبرش بگـو و جانم، بستان به مژدگانی |